تبليغاتX

شاهزاده بی اسب

























شاهزاده بی اسب

دیگه تموم شد لذت تمشای یه فوتبال ناب

تموم شد پاسکاری از وسط زمین تا روی خط دروازه حریف و بعدش گلللللللللللللل!

دیگه کسی نمی بینه یه مربی بعد از له کردن دشمن دیرینه بیاد و با فروتنی تمام به حریفش خسته نباشید بگه و بعد از باخت به همون رقیب دیرینه تو فینال یه جام داخلی بهشون تیریک بگه بلافاصله بعد از بازی وسط زمین.

احتمالا اونایی که تو این ۴سال طرفدار بارسا شدن میرن دنبال یه تیم دیگه تا با بردها و قهرمانیاش شاد باشن.ولی من و امثال من که از زمان لوئیس انریکه،فیگو،رونالدو و ریوالدو آبی و اناری بودیم و با حماقت های رکساچ،سرافرر و لوئیس فان گال حرص میخوردیم همیشه عاشق بارسا می مونیم و تو رویاهامون خودمونو تو نیوکمپ مجسم میکنیم که با آتیش بازی مسی دیوونه می شیم.

میگن میلان و اینتر دنبال پپ بزرگ هستن.میگن چلسی هم میخوادش.خدا کنه بره چلسی تا یه ذره بهشون فوتبال یاد بده که وقتی کم میارن یه اتوبوس مدافع جلو دروازه شون پارک نکنن.

روزی که مورینیو وسط بازی اینتر-بارسا اومد زد رو شونه پپهیچی نگفت و همونجا تا ابد محبوب شد.

قراره تیتو ویلانووا جانشین پپ بشه.به احتمال زیاد بارسلونا به یه تیم قدرتمند معمولی!!(مثل رئال،منچستر،میلان،یوونتوس و بایرن و...)تبدیل میشه و دیگه نمی بینیم مثل بازی رقت با چلسی،یه تیم تو ورزشگاه حریفش ۲۴موقعیت گل خلق کنه،بالای۷۰۰تا پاس بده و درصد مالکیت توپ ۸۰ به۲۰باشه.

میدنم تو هم مثل همه بارسلونی ها دلت با این تیمه

پس زنده باد بلوگرانا

خداحافظ و موفق باشی جناب جوزپه گواردیولا

مسی و پپ

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:35 توسط شاهزاده بی اسب| |

این روزا دلم برا دوره آموزشی و همدورهی هام خیلی تنگولیده!

یادش بخیر چقدر شیطونی میکردیم.مثلا هر گروهانی باید یه رجز مخصوص انتخاب میکرد که از بین شعرهای مداحی انتخاب میشد.

ما هم دو تا رجز داشتیم که اولی اینجوری شروع میشد:

دیوونه ی کربلاتم....از بچگی مبتلاتم......سینه زن روضه رهاتم.....مدیون چشماتم....

 و بقیه شو میخوندیم.رجز دوممون هم با"شبای بی تو چه دلگیره....." شروع میشد.

هر وقت از جلوی ساختمون فرماندهی رد میشدیم این دو تا رجز رو میخوندیم و هر وقت مربیان مون کنارمون بودن "یاد امام و شهدا" و "ممد نبودی ببینی" می خوندیم.

اما تو بین راه آسایشگاه و میدون صبحگاه هر وقت کسی دور و برمون نبود آهنگ دیوونه کننده ی محسن یگانه رو میخوندیم:

بمون........دل من فقط به بودنت خوشه......منو فکر رفتن تو میکشه........

همین دو هفته پیش که تو پادگان شیفت عید وایساده بودیم،شب آخر شیفت برق قرارگاه رفت.جانشین فرمانده هم رفت گشت تا به پست ها سر بزنه.هیشکی بالاسرمون نبود بچه ها یه بزن برقص اساسی راه انداختن که تا عمر دارم خاطره اون شب از ذهنم بیرون نمی ره.

دو تا مداح داشتیم که می خوندن و بقیه هم وسط بودن و مشغول انجام حرکات موزون!

 

میدونم اینا به شما هیچ ربطی نداشت ولی اینجا وبلاگ خودمه و هرچی بخوام توش می نویسم.حرفیه؟

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:9 توسط شاهزاده بی اسب| |

سلام

اولا برد پرسپولیس رو به هر پرسپولیسی که این مطلب رو می خونه تبریک میگم.

ولی خداییش بعضی پرسپولیسیا خیلی بی جنبه تشریف دارن(بازم تاکید میکنم بعضیاشون)مثلا پسرخاله من.بعد از برد۳-۰ اس اس تو جام حذفی خودم زنگ زدم بهش دلداری دادم و گفتم قرار نیست تا ابد استقلال ببره و بالاخره یه روزی به پرسپولیس می بازه.وجدانا می تونستم با کری خوندن هام اشکشو دربیارم چون همه میدونن تو کری خوندن یه پا مارادونام ولی این کارو نکردم.

حالا همین آدم از دیروز هی داره اس ام اس میزنه و کری میخونه(یه بچه۱۳ساله).منم جوابشو نمیدادم تا اینکه آخرش زنگیدم خونه شون و گفتم از قول من به محمدحسین بگین خدا خر رو شناخت که بهش شاخ نداد!

والله.اگه اینا۴بار پشت سرهم ما رو می بردن چیکار میکردن؟

گذشته از اینا از همه استقلالیا میخوام تو این شرایط تیمو تنها نذارن و بازی ذوب آهن آزادی رو پر کنن.باور کنین هنوزم استقلال شانس اول قهرمانیه.بازی دیروز هم به عقیده من نه غرور استقلالیا و نه تعویض های دنیزلی،بلکه فقط اتفاقات فوتبال باعث برد پرسپولیس شد.اتفاقاتی که فوتبال رو اینقدر محبوب کرده وایندفعه روی بدش رو به ما نشون داد همونطور که قبلا کلی ما رو خوشحال کرده بود و البته به نظر من خدا هم پرسپولیس رو خیلی دوست داشت که یه برد رویایی رو بدست آوردن.

دنیا به آخر نرسیده و هنوزم خون من میلیونها نفر دیگه آبی آبیه.

یه شعار استقلالیا تو استادیوم همیشه میگن:

ما خانه به دوشیم

عشق اس اس رو به عالم نفروشیم

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 21:0 توسط شاهزاده بی اسب| |

هنوزم با اینکه عکستو با پیراهن الغرافه دیدم باورم نمیشه جدایی تو کاپیتان

باورم نمیشه تیم رویایی مون با جدایی تو داره از هم می پاشه.با رفتن توئه که پرسپولیسیا اومدن دنیزلی رو بهانه می کنن برای کری خوندن با ما.پررو ها خجالت نمی کشن همین دو هفته پیش با سه تا گل دهنشونو بسته بودیم ولی این رفتن بی موقع تو...... .

قاتل پرسپولیس

وقتی تازه برگشته بودی استقلال اصلا آماده نبودی،قشنگ معلوم بود که خودتم کلافه شده بودی.یه بار زمان فیروز کریمی اومده بودم سر تمرین که دیدم عصبانی شدی و آخر تمرین با هیچکس صحبت نکردی،به کسی امضا ندادی و سوار بی ام و سفیدت شدی و رفتی.

زمان قلعه نویی هم با اینکه آماده بودی ولی بهت میدون نداد اما زمان صمد مرفاوی احیا شدی و با مظلومی به اوج رسیدی،آقای گل آسیا شدی،محبوب ترین بازیکن دنیا شدی،لنگیا رو بارها پاره پاره کردی و بالاخره به تیم ملی رسیدی.

کاپیتان

واقعا دیگه شماره هفت دوست داشتنی مونو تو آزادی نمی بینیم؟

یعنی دیگه لیدر جایگاه ۸ داد نمیزنه:"تو تک ستاره فوتبال مایی" و ما همه مون جواب بدیم:"آهای فرهاد مجیدی

یعنی دیگه باید دور شعار"سال ۸۹ تو دربی۶۹.....شیث رضایی دنبال فرهاد بدو.....آی بدو آی بدو"رو خط بکشیم واقعا؟

آقای گل

فرهاد جان برو قطر و خوش باش.امیدوارم مشگل خانوادیگت هم حل بشه ولی میخوام بدونم وقتی یاد گل دقیقه ۹۳ به پرسپولیس می افتی چه حسی پیدا میکنی؟

به خدا خلعتبری رو نمیخوایم،دومین گلزن لیگ هلند رو نمیخوایم وقتی قراره جانشین تو بشن کاپیتان.

نمیدونم کی جرات میکنه بازوبند تو رو تو دستش ببنده یا پیراهن شماره هفت تو رو بپوشه......

کاپیتان

کاش حداقل جلوی شهرداری یاسوج توی جام حذفی بازی میکردی تا بیایم برات استادیوم آزادی رو پر کنیم و یه خداحافظی باشکوه با هم داشته باشیم.بی معرفت یعنی بدون خداحافظی؟

باشه ولی ما رفیق نیمه راه نیستیم.قرارمون بازی پرسپولیس-الغرافه تو آزادی.

میایم و می خونیم:

تو تک ستاره فوتبال مایی...............آهای فرهاد مجیدی

تو خورشیدی ولی غروب نداری........آهای فرهاد مجیدی

تو دریایی ولی ساحل نداری...........آهای فرهاد مجیدی

تو محبوب دل ما تاجیایی................آهای فرهاد مجیدی

تو قاتل تموم لنگیایی....................آهای فرهاد مجیدی

                             آهای فرهاد مجیدی

                             آهای فرهاد مجیدی

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 13:11 توسط شاهزاده بی اسب| |

سلام علیکم جمیعا!!

اولا فرارسیدن ماه محرم و عاشورا و تاسوعای حسینی رو تسلیت میگم.

دوما بازم قلعه نویی لنگیا رو پاره پوره کرد و اشکشونو درآورد.

گلشونو هم چه کسی زد..............داداش سیا.درس خوبی به حقیقی داد تا لنگیا یادشون بیاد هر استقلالی ای حتی اگه توی تیم محبوبش نباشه قاتل رنگ قرمزه.

هر کی قرمز بپوشه               آبی سوراخش می کنه

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:44 توسط شاهزاده بی اسب|

سلام

پیشاپیش عید غدیرخم و پساپس!عید قربان خم!!! رو تبریک میگم

این روزا توی پادگان که برف و بارون می باره به من پاچو دادن.از همونایی که ماموران راهنمایی رانندگی توی بارون می پوشن.همونایی که مثل مانتو خفاشی می مونه

نمیدونم با پوشیدنش چه ریختی میشم که هر کی از اونجا رد میشه نیشش از صورتش میزنه بیرون

توی اتاقک یه یادگاری نوشته شده که مطمئنم کار کرم محمدیان بوده.نوشته:

در این دنیا از هر که پرسیدم،غمی دارد

بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد

خوش باشید.حالشو ببرید

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 19:37 توسط شاهزاده بی اسب| |

قرار بود دوماه بشه ولی شد ۳ ماه.

۲۰تیر همراه دوستم رضا اعزام شدیم آموزشی توی ساری.

صبح که داشتم میرفتم بغضم گرفته بود ولی سعی میکردم خودمو نگه دارم.۴-۵روزی اونجا بودیم که به مناسبت نیمه شعبان ۲روز برگشتیم تهران.

ولی بعدش دیگه رفت تا شبهای احیا که میاندوره اومدیم تهران.۲۰شهریور اردو مون تموم شد و ترخیص شدیم بیایم تهران تا بعد از چند روز استراحت به یگان مون معرفی بشیم.

از بیست و یکم تا بیست و چهارم تیر عشق و حال کردم.قرار شد بیست و چهارم تقسیم بشیم ولی سه روز معطل مون کردن و بالاخره من افتادم قرارگاه خاتم.رضا هم افتاد همونجا ولی اون توی استخر باید خدمت میکرد و من با بقیه بچه ها افتادیم جنگل یعنی همونجایی که ازش می ترسیدیم.۱۰روز توی جنگل پست دادم و با هزار بدبختی ثابت کردم که معاف از رزم هستم و همونجا اداری شدم.الان نزدیک۱۵روزه که اداری ام.خدا رو شکر

این خلاصه ای از چیزی بود که توی این ۳ماه بهم گذشت.

حالا شاید خاطره هام از آموزشی رو بعدا بنویسم ولی یکی از جالبترین خاطراتم این بود که یه آدم معروف با ما اومده بود خدمت.الا بماند که این آدم معروف کی بود......

ولی اسم رفیقامو می نویسم شاید تونستین پیداش کنین.

اول گروهان خودمون:

کد۱ که خودم بودم

کد۲ حمیدرضا سلیمانی.بچه ورامین و هم تختی ام.توی آموزشی خیلی با هم درددل کردیم.یه رفیق توپ.الانم افتاده جنگل

کد۳ میلاد اکبریان معروف به میلاد کایکو که دژبان گروهانمون شد

کد۴ کامران اعظمی فر (مسئول نظافت گروهان)

کد۵ پویا پورمحمد که همه کار کرد و حتی سیگار توی پادگان می فروخت

کد۶ امیر صدوق بچه محل من و معروف به لیلا!!

کد۷ محمد یوسف وند معروف به ممد لره خیلی از دستش خندیدیم.یه رفیق باحال و بامرام

کد۸ هانی محمدعلیزاده بچه ساری

کد۹ محمد ولی پور بچه آمل معروف به ممد آمل۲

کد۱۰ محمد رستمی بچه آمل معروف به ممد آمل۱ (معاون ارشد)

کد۱۱ حسین خانی زاد بچه کرج معروف به حسین گامبو(بمب خنده گروهان)

کد۱۲ میلاد یعقوبی (چون بچه قلهک بود معروف شد به میلاد قلک!!)

کد۱۳ ابوالفضل خانی اینم هر کاری دلش خواست کرد

کد۱۴ علی میران بچه کرج معروف به علی بیگ شو!!!

کد۱۵ وحید سوار بچه همدان

کد۱۶ محمد خدادادی بچه خوزستان که توی دوماه شاید ۳بار صداشو شنیدم.

کد۱۷ سعید حاجتی بچه اهواز

کد۱۸ محمد روحی بچه کرج و رفیق فاب حسین گامبو

کد۱۹ حسن حسنی بچه همدان.یکی از بچه های گل گروهان

کد۲۰ اوه اوه اوه مصطفی قیصوری.مسئول غذا و آتیش پاره گروهان

کد۲۱ ساسان پریدخت.بچه بابلسر ویکی از جوک های گروهان

کد۲۲ سعید اکبریان بچه مشهد

کد۲۳ علی عشوری بچه شوش و دژبان مخابرات

کد۲۴ مصطفی منصور بچه مشیریه

کد۲۵ حامد جلیل نژاد.بچه ساری

کد۲۶ مصطفی قرشی (الان من دارم کلی می خندم)بطور ناخواسته جوک گروهان ما بود فقط حیف که دیر کشف شد.معروف به "یه لیوان شربت"

کد۲۷ عباس رسولی نژاد.بچه افسریه.مداح پادگان و معروف به مداح زبل و جانباز۷۰درصد

کد۲۸ کیانوش رحیمی معروف به برادر شهید(الان ما با هم خیلی رفیقیم)

کد۲۹ مهدی رسا.گنده لات کرج

کد۳۰ کرم محمدیان بچه لرستان و الان با ما تو جنگله

کد۳۱ سیدمحمد نورنژاد که پاسبخش کل شد

کد۳۲ امیرحسین اعتماد بچه مشهد که خیلی پسر گلی بود

کد۳۳ محمد جواد محمدباقرپور!!!معروف به کد۳۳.کلا خنده دار بودکد .....گروهان ما

کد۳۴ رضا گچلو.بچه کرج.پسر گل و نفر اول تربیت بدنی شد

کد۳۵ عطا ترکاشوند.بچه آریاشهر و مسئول نون

کد۳۶ علیرضا ترکان.خیلی با هم رفیق بودیم.مسئول نمازخانه شد و منو کرد مسئول کتابخانه

کد۳۷ مسعود حسن بخش.بچه شهریار و پرچمدار گروهان

کد۳۸ آخر سوژه ها.باقر پللی بچه بهشهر.هیچی نمیتونم درباره اش بگم.باید خودتون بشناسیدس.معروف به رستم کلا

کد۳۹ مرتضی آقااحمدی معروف به مرتضیADSL و مرتضی کراکی!

کد۴۰ مجید جعفریحیی بچه پیروزی و مسئول آسایشگاه

کد۴۱ علی جیریایی بچه تهران

کد۴۲ علی صفرآبادی بچه مجیدیه معروف به علی گاگا

کد۴۳ ابوالفضل وکیلی بچه اسلامشهر که توی میدون تیر ۹تافشنگ رو به خال زد.

کد۴۴ محمد پورآذری.بچه مشهد معروف به ممدTV

کد۴۵ امین جعفری.کوتاه قد ترین فرد گروهان

کد۴۶ داش وحید سجادی.ارشد گروهان و رفیق بامعرفت من

کد۴۷ مسلم کرمی بچه کرمانشاه

کد۴۸ میثم سنجابی.بچه کرمانشاه و پسرخاله ی مسلم.یه روز تو تهران با هم گشتیم.چقدر خوش گذشت.

کد۴۹ سامان کرمی.بچه کرمانشاه

اما چند تا از بچه های گروهان ۶:

سیدحامد سجادی:ارشد گروهان ۶ داداش سید وحید سجادی ارشد ما.توی جنگل با هم بودیم و فهمیدم چه پسر گلیه

محمد شایان فرید:اول دژبان مخابرات بود بعد شد دژبان گروهان خودشون

رضا درودیان:رفیق چندین و چند ساله من که با هم دفترچه مونو پست کردیم.

مهرداد(فامیلیشو یادم رفته)بچه کرج و دژبان کل

مهدی ستایشی:بچه اسلامشهر معروف به لانتوری

مجتبی توانا:آخرین پدیده ی عالم خلقت.وسط رژه غش کرد و نزدیک بود زرتش قمصور بشه و با حضرت قابض الارواح ملاقات خصوصی داشته باشه.فیلمنامه نویس هست و حالا افتاده تو نمایندگی ولی فقیه!معروف به حاجی گرینف

یادی هم از امید و محمود صفریان میکنم.

تا آخر عمر این بچه ها رو فراموش نمیکنم

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 17:59 توسط شاهزاده بی اسب| |

سلام

حاجی تون برگشت

بزودی می نویسم تو این۳ماه چه بلاهایی سرم اومد

بزودی........(آره جون خودم.از این به بزودی ها زیاد اومده و رفته)

پس فعلا

نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 8:7 توسط شاهزاده بی اسب|

بچه ها سلام

من تا اواخر شهریور نمیتونم آپ کنم.

مواظب خودتون باشین

پس فعلا خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 0:24 توسط شاهزاده بی اسب| |

خب خب خب..................

بالاخره انتظار به سر رسید و کل دنیا آماده شنیدن جواب مسابقه هستن

برخلاف اکثر کسانی که گفته بودن این.....های عجیب غریب مال جنیفر لوپزه،باید بگم این.....های عجیب غریب متعلق است به.......

به.......................

به..........................

به......................

به..................

.

.

.

.

.

به.........................

.

.

.

.

.

.

به.........................

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بله متعلق است به جنیفر لوپز

میخواین ثابت کنم؟

   تبدیل می شود به====>    

=====>

به زودی اسامی برندگان اعلام میشود.

 

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 21:5 توسط شاهزاده بی اسب| |

اگه گفتین صاحب این.....کیه؟

هر کی درست بگه یه جایزه توپ داره.البته ناگفته نمونه این جایزه یه هدیه معنویه که به درد دنیا و آخرتتون می خوره

تو قسمت نظرات جواب بدین.بعدا خودم عکسهای واضح تر رو میذارم اینجا.

این عکسها مال کیه؟

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 18:22 توسط شاهزاده بی اسب| |

 

یادمه وقتی پنج،شش سالم بود همراه داییم رفته بودم استادیوم آزادی واسه بازی استقلال.قبل از بازی استقلال یه بازی دیگه برگزار میشد بین کشاورز و بانک تجارت.من همینطوری و بدون دلیل طرفدار کشاورز بودم و اتفاقا کشاورز۲-۰ از بانک تجارت(که آبی می پوشید)جلو افتاد.دقایق پایانی بانک تجارت یه گل زد(این گل رو علی دایی زد)اما بازی رو باخت.وقتی بانک تجارت گل زد همه استادیوم(که ۹۹درصد استقلالی بودن)خوشحالی کردن.بعدا فهمیدم خوشحالی استقلالیها بخاطر این بود که مربی تجارت،ناصر حجازی بود.

این اولین باری بود که اسم ناصر حجازی رو می شنیدم.روزگار گذشت تا استقلال با مربیگری پورحیدری خوب نتیجه میگرفت.به نیمه نهایی باشگاههای آسیا رسید و البته در داربی ۳-۱پرسپولیس رو برد.در همون روزها فتح الله زاده به جای اولیایی مدیر استقلال شد و برای کسب محبوبیت بین آبی دوستان،حجازی رو سرمربی استقلال کرد.یادمه یکی از روزنامه ها نوشت:"بالاخره در استقلال حق به حقدار رسید."

حجازی یکبار استقلال رو قهرمان لیگ کرد و در جام باشگاههای آسیا با اقتدار تمام به فینال رسید.بذارین ماجرای باشگاههای آسیا رو بیشتر باز کنم.استقلال با الهلال بازی کرد و باوجود اینکه ۴۵دقیقه۱۰نفره بازی کرد،۲-۱ پیروز شد.بعد با العین در امارات بازی کرد.استقلال دو گل سالم زد که داور قبول نکرد اما بازهم گل زدیم و العین رو شکست دادیم.در نیمه نهایی در آزادی با دالیان بازی کردیم(فیلم این بازی رو هنوز دارم).استقلال ۲-۰جلو افتاد اما ناگهان در اتفاقی مشکوک ظرف ۱۰دقیقه ۳-۲ عقب افتاد.یکی از گلها از نزدیکی نقطه کرنر وارد دروازه پرویز برومند شد.تا دقیقه۸۸ استقلال باخته بود اما در این لحظه علیرضا اکبرپور گل مساوی رو زد و سپس علی موسوی گل طلایی رو به حریف زد تا اس اس فینالیست بشه.یادم نمی ره حجازی چه طور بعد از گل طلایی می دوید وسط زمین ولی هرگز موفق نشد خوشحالیشو پنهان کنه.ناصر خان برومند رو تنبیه کرد و در فینال یحیوی رو بازی داد و استقلال دقیقا روی نقطه ضعف او ۲گل خورد و قهرمانی رو از دست داد اما هیچکس از ناصرحان دلخور نشد چون حتی عصبانیت بدموقعش هم دوست داشتنی بود.

چند روز بعد استقلال در لیگ ۳-۱ از سایپا جلو بود که برومند انگار تصمیم گرفته بود از ناصرخان انتقام بگیره.در ۵ دقیقه ۳گل بد خورد.استقلال ۴-۳ باخت.فرداش استقلال جوان تیتر زد:"قطع همکاری باشگاه استقلال با ناصر حجازی"

حجازی به ذوب آهن رفت و در بازی مقابل استقلال حاضر نشد روی نیمکت ذوب آهن بشینه.بعد به استقلال رشت و استقلال اهواز رفت(اسم تیمهاشو دارین؟)

در آغاز لیگ هفتم به استقلال برگشت.این بار روزنامه ها تیتر زدند:استقلال خوش تیپ شد.

استقلال لیگ رو با یه برد خوب شروع کرد.بعد از برد در بازی اول من رفتم سر تمرین.اولین باری بود که ناصرخان رو از نزدیک می دیدم.کسی که اینقدر به تیپش اهمیت می داد و همیشه اتوکشیده بود،تی شرت و شلوارک یکدست سفید پوشیده بودو پا به پای بازیکنا می دوید.سری بعد که دیدمش،استعفا داده بود و قرار بود فیروز کریمی مربی بشه.با لباس شخصی یه گوشه کنار آتیلا و فرهاد مجیدی نشسته بود.اینقدر تشویقش کردیم تا بلند شد عرض زمین رو طی کرد و اومد پیش ما.

نمی دونم بعضیا که تو این چند سال همه کار کردن تا توی کار ناصرخان بذارن الان عذاب وجدان راحتشون میذاره؟خیلی از کسانی که اومدن تشییع جنازه،قبلا دلشو خون کرده بودن.باز خدا پدر امثال قطبی،دایی،پروین،عابدزاده،فردوسی پور و.....رو بیامرزه که در زمان سلامتی ناصرخان قدرشو می دونستن و احترامشو نگه می داشتن.

برای من اون ناصر حجازی که مغرورانه راه می رفت،مغرورانه حرف می زد و التماس این و آن رو نکرد نمرده.برای من اون ناصر حجازی ای مرده که با سر تراشیده،بدنی نحیف و صدایی که به سختی به گوش می رسید و هیچ نشانی از عقاب خشمگین دروازه ها نداشت مرده.....

وقتی این روزا قبل از اسم ناصر حجازی می نویسن:"مرحوم"،یه جوری میشم.اصلا تو کتم نمی ره.

خدا کنه استقلال بره فینال جام حذفی تا همه مون تو آزادی رو بخاطر ناصرخان پر کنیم و فریاد بزنیم:                  محبوب استقلال کیه

و جواب بشنویم:                       ناصرخان حجازیه

انشاالله قهرمان بشیم و جام رو ببریم خونه ناصرخان.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 18:20 توسط شاهزاده بی اسب| |

هزار بار به یاسمن گفتم عکستو به کسی نده

یاسمن

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 20:16 توسط شاهزاده بی اسب| |

نیازمندی ها و پیامهای بازرگانی قصر:

 

*به ریاضیدان حرفه ای و کاربلد نیازمندیم جهت اینکه ما را روشن کند چطور بعد از هدفمندی یارانه ها و اصلاح قیمتها،نه تنها تورم افزایش نیافته و حتی نه تنها قیمتها ثابت نمانده اند بلکه با کاهش تورم نیز مواجه بوده ایم!

 

*پک کامل دندان مصنوعی آکبند و کارکرده !! با قیمت استثنایی!

 

*شرکت هواپیمایی عشاق فضایی بهترین وهیجان انگیزترین لحظات زندگیتان را با هواپیماهای توپولف رقم میزند.

(تخفیف ویژه مخصوص روز زن:آقایان محترم میتوانند همسران عزیز حود را با آژانس ما به سفر بفرستند)

 

*آیا میدانید میزان پاسخ مثبت دخترها به بوق زانتیا 60 درصد بیشتر از پژو206 می باشد؟

(روابط عمومی شرکت سایپا)

 

*روزتان را با خوشحالی برای خود و خانواده تان آغاز کنید.

کنسرو لوبیای تبرک!

 

*در مصرف برق صرفه جویی کنیم زیرا آب مایه حیات است.

روابط عمومی شرکت گاز!

 

*برای خوابیدن زیر ما با ما تماس بگیرید................پتوی گلبافت.

 

 

*بانک ملی ایران شما را به خواندن ادامه مطالب وبلاگ دعوت می نماید.

 

*اطلاعیه کمیته امداد اردبیل:همشهریان عزیز لطفا بعد از انداختن سکه در صندوق صدقات،فرزندان خود را سوار صندوق نکنید!

 

*یه بار میگی سرش پهنه.....

  یه بار میگی درازه.....

یه بار میگی از پشت اذیت میکنه.....

....اصلا درش بیار کفش ملی بپوش.(کفش ملی بهترین انتخاب برای عدم سو تفاهم)

 

*تف به مرامت عوضی

(برنامه امشب سینماهای تهران و شهرستانها)

 

*تبلیغ سیگار:

با کشیدن سیگار شرکت ما هرگز پیر نمی شوید چون در جوانی خواهید مرد.

 

*میلاد منجی......پیام عدالت..........نگین امامت...........مونس محمد.......مژده سعادت......(اسامی برندگان قرعه کشی بانک ملت)

 

*قبض تلفن اینجانب گم شده است.از یابنده تقاضا میشود که مبلغ آن را پرداخت نماید و رسید بانک را به عنوان مژدگانی نزد خود نگاه دارد.با تشکر

 

*به یک پرنسس در قصر احتیاج داریم.قول میدهم بعدا به ملکه تبدیل شود!

 

 

در پست قبلی نظر بدین.خب؟

 

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 16:7 توسط شاهزاده بی اسب|

 

"هر روز که برمیگردم خونه کاملا حس میکنم لای درو باز کرده داره منو یواشکی نگاه میکنه.صبح ها هم که میخوام بیرون می بینم تو کفشم یه نامه گذاشته.

من اصلا بهش رو نمیدم ولی نمیدونم تا کی باید این وضعو تحمل کنم.

قبلا خیلی دوستش داشتم ولی الان با دیدن قیافه اش حالم بهم میخوره.سعی میکنم یه جوری حالیش کنم تا بره پی کارش اما از رو نمیره.

هر شب از بابام میخوام خودش با طرف روبرو شه ولی قبول نمیکنه میگه کار خودته.نمیدونم دیگه باید چیکار کنم با چشمکاش.

حاضرم نصف زندگیمو بدم ولی از این وضع خلاص بشم.

پ.ن1- اگه امکان داشت از صحنه روزگار محوش میکردم

پ.ن 2- کاش میشد یه جوری از زندگی حذفش کرد

پ.ن 3- به نظر شما من واقعا شبیه پیلا پیلا(کلاغ توی کارتون سرندی پیتی)هستم؟"

 

شما از متن بالا چه چیزی دستگیرتون میشه؟

ممکنه هر کس واسه خودش یه جور برداشت کنه ولی من یکی رو می شناسم اسمش یاسمنه که من بهش میگم یاسی مانکن.

این یاسی مانکن ما بیشتر مطالب وبلاگش یه چیزی تو همین مایه هاست.نوشته هاشو که میخونیم پیش خودمون فکر میکنیم طفل معصوم چقدر تنهاست یا چه شکست عشقی خورده یا یه مزاحم زگیل داره یا..... .

مثلا خود من همیشه دلم برای معصومیت!!!!و سادگیش!!!!!!!!!!!می سوزه ولی همیشه آخرش کار به حالگیری ختم میشه.

هیچ بعید نیست یه همچین مطلبی(مثل متن بالا)بنویسه و آخرش بفهمیم داشته درباره سطل زباله خونه شون صحبت میکرده و با کیسه زباله درد دل میکرده!!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 1:22 توسط شاهزاده بی اسب| |